کوتاه ترین نی

صدایی بزن؛این طرح صدا در آسمان ها می ماند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

و آه که جای پای تو روی صورتم می ماند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

می بینی که دیگر حتی آسمان هم محبتش را از ما دریغ می کند...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٧ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

کاش می دانستی که این روزها آفتاب از پشت به من می تابد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٦ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

عزیز روزهای بهاری من،لبخند کودکان نوید روزهای معطر و درخش نور آفتاب در شبنم صبحگاهی درختان بادام را می دهد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٦ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

آه.آیا این صدای تو بود یا خواب آلوده رویای گلی در فضای معطر گمگشتگی..؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

ببین که بهار بوی سیب را، به قلب شاخه های مسین گندم می برد...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |

نگاه کن.از این پنجره آسمان چون قلب یک قوی سپید، سرخ و زیباست...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد ا حسینی نظرات () |